توت فرنگی های تشنه

وقتی دلگیری و تنها، یااز همه نا امید شدی ، به من تکیه کن...

تبلیغات تبلیغات

تونیستی که ببینی ...

تو نیستی كه ببینی؛ چگونه عطر تو ؛ در عمق لحظه ها جاری است... چگونه عكس تو ؛ در برق شیشه ها ؛ پیداست... چگونه جای تو ؛ در جان زندگی سبز است... هنوز پنجره باز است، تو از بلندی ایوان به باغ می نگری، درخت ها و چمن ها و شمعدانی ها، به آن ترنم شیرین به آن تبسم مهر، به آن نگاه پر از آفتاب می نگرند... تمام گنجشكان، كه درنبودن تو، مرا به باد ملامت گرفته اند، ترا به نام صدا می كنند... هنوز نقش ترا از فراز گنبد کاج، کنار باغچه، زیر درخت‌ها، لب حوض، درون آینه‌ی پاک آب
ادامه مطلب

وبلاگ های پیشنهادی

جستجو در وبلاگ ها